دانلود رایگان


بررسی تاثیر داروی بلئومایسین بر توان باروری و - دانلود رایگان



دانلود رایگان در طی 50 سال اخیر، سرطان بیضه شایع ترین سرطان موثر بر مردانی است که در سن باروری قرار دارند(Bray et al, 2006)، اما در صورت تشخیص زود هنگام، این بیماری قابل

دانلود رایگان
بررسی تاثیر داروی بلئومایسین بر توان باروری و پارامترهای اسپرمی در موش های صحرایی نرچکیده:
بلئومایسین آنتی بیوتیکی کموتراپیک است که توسط باکتری Streptomyces verticillus تولید میشود و به طور معمول برای درمان سرطان های انسانی مورد استفاده قرار میگیرد. ژل رویال از غدد آرواره ای و زیر حلقی زنبور کارگر ترشح می گردد و متشکل از 66% آب، 15% شکر، 5% چربی، 13% پروتئین، اسیدهای آمینه ضروری و ویتامین های مختلف تشکیل شده است. هدف از پژوهش حاضر، ارزیابی اثر داروی بلئومایسین بر پارامتر های اسپرم، استرس اکسیداتیو و آسیب های بافتی در بیضه موش های صحرایی نر بالغ می باشد. در این مطالعه از چهل سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار( gr20 ±200 ) استفاده گردید که به طور تصادفی در 4 گروه (10n: ) توزیع گردیدند. گروه کنترل نرمال سالین را دوبار در هفته با دوز 10 ml / kg به صورت درون صفاقی بمدت 48 روز دریافت کردند. گروه ژل رویال نرمال سالین را دو بار در هفته با دوز 10 mg / kg از طریق تزریق درون صفاقی و ژل رویال را با دوز mg/kg 100 روزانه یک بار به صورت خوراکی و از طریق گاواژ بمدت 48 روز دریافت کردند. گروه بلئومایسین که دارو را با دوز10 mg/kg به مدت 48 روز (2 بار در هفته ) به صورت تزریق درون صفاقی دریافت کردند و گروه بلئومایسین_ ژل رویال که دارو را 2 بار در هفته با دوز 10 mg / kg از طریق تزریق درون صفاقی و ژل رویال را با دوز 10 mg / kg روزانه یک بار به صورت خوراکی از طریق گاواژ بمدت 48 روز دریافت کردند. در پايان دوره تیمار توان باروری، درصد آسیب DNA اسپرم ، میزان تحرک، تعداد و قدرت زنده ماندن اسپرم ها و همچنین عملكرد آنتي اكسيدان ها در هموژنات بافت بیضه مورد سنجش قرار گرفت و آسيب شناسي بافتي نيز جهت ارزيابي درجات مختلف آسیب بافت بیضه انجام گردید. یافته های پژوهش حاضر نشان داد که بلئومایسین به طور معنی داری (P<0.05) سبب کاهش تعداد، قدرت زیست ، تحرک اسپرم و سطح تستوسترون در موشهاي صحرایی نر گردید، علاوه بر این تجویز این دارو سبب کاهش معنی دار قدرت باروری و سطوح آنتی اکسیدانی (P<0.05) در مقایسه با گروه کنترل گردید، همچنین میزان پراکسیداسیون لیپیدی در گروه دارو به طور معنی داری نسبت به گروه کنترل افزایش یافت. این در حالی است که تیمار توأم ژل رویال با این دارو به طور معنی داری (P<0.05) ميزان پراكسيداسيون ليپيدي را كاهش و سطوح آنتي اكسيدانها و قدرت باروری را نسبت به گروه دریافت کننده بلئومایسین بهبود بخشید. علاوه بر این در بررسی آسیب شناسي بافت بیضه مشخص گردید که ژل رویال، آسيب بافت بیضه ناشي از بلئومایسین را بهبود می بخشد.
نتایج به دست آمده حاکی از این امر است که احتمالاً ژل رویال با خواص آنتي اكسيداني خود سبب کاهش ROS گشته و بدین ترتیب از بافت بیضه موشهاي صحرايي نر در برابر اثرات توكسيك بلئومایسین محفاطت .می نماید.
کلمات کلیدی: بلئومایسین، ژل رویال، بیضه، موش صحرایی نر
1-1) مقدمه:
در طی 50 سال اخیر، سرطان بیضه شایع ترین سرطان موثر بر مردانی است که در سن باروری قرار دارند(Bray et al, 2006)، اما در صورت تشخیص زود هنگام، این بیماری قابل معالجه و درمان می باشد. شيمي درماني بين المللي سرطان، برای اولین بار در سال 1955 آغاز گردید. در آن زمان تنها يک داروي ضد سرطان به نام (نيتروژن موستاد) وجود داشت اما امروزه هزاران داروي موثر و جديد کشف شده اند و افزون بر 10 هزار نفر با شيمي درماني نجات مي يابند. آمار مرگ و ميرهاي ناشي از سرطان در کشورهاي آسيايي و افريقايي چندين برابر آمريکا و اروپا است.
برخي از داروهايي که در شيمي درماني سرطان به صورت قرص يا آمپولهاي متعدد و ساير ترکيبات به کار مي روند عبارتند از : متاتروکسات، وين کريستين، آدريا مايسين، پردنيزولون، بلئومايسين، مرکاپتوپيرين، دائنوروبي سين، آسپاراژنياز، سيکلوفسفاميد، بوسولفان، سيس پلاتين، کلرامبوسيل، 5- فلورواوراسيل، فلوتاميد، اينترفرونها، ميتوتان، ميتوميسين، اينترلوکينها و ... غربالگری فراورده های میکروبی منجر به کشف تعدادی از ترکیبات مهار کننده رشد و خاصیت مفید بودن آنها در شیمی درمانی سرطان شده است. بسیاری از این آنتی بیوتیک ها از طریق بر هم کنش با بازهای خاص و مهار سنتز DNA، RNA یا هردو، سبب شکست در زنجیر DNA و تداخل با همانندسازی سلول می شوند. اکثر آنتی بیوتیک های ضد تومور که در حال حاضر در آزمایشات بالینی استفاده میگردند، از سویه های مختلف استرپتومایسیس تولید می شوند که شامل آنتراسیکلین ها، بلئومایسین و میتومایسین می باشند.
تجویز همزمان بلئومایسین، اتوپوزید و سیس پلاتین(BEP) عمر مبتلایان به سرطان بیضه را تا 5 سال افزایش میدهد(Robinson et al, 2007) بلئومایسین آنتی بیوتیکی کموتراپیک است که در درمان سرطان بیضه، سلولهاي سنگفرشي سر و گردن ، گلو، سرويكس ، پوست و كليه کاربرد دارد. اين دارو همچنين ممكن است در افوزيونهاي بدخيم پريتونئال وپلورال و در درمان لنفوم هوچكيني وغيرهوچكيني موثر باشد. این دارو یک پپتید کوچک است که حاوی یک ناحیه اتصال به DNA و در انتهای مخالف آن دارای یک رشته متصل شونده به آهن است. با اتصال به DNA سبب شکست در یک یا هر دو رشته DNA گشته و به دنبال آن باعث ایجاد رادیکال های آزاد و مهار بیوسنتز DNAمی شود. به علت اکسید شدن کمپلکس DNA- بلئومایسین-Fe(II) رشته DNA، قطعه قطعه گشته و در نهایت سبب ناهنجاری کروموزومی می شود. این دارو یک عامل اختصاصی جهت چرخه سلولی است و سبب توقف سلولها در فاز G2می شود(دهپور، 1388).
ژل رویال (Rj) توسط غدد آرواره ای و زیر حلقی زنبور کارگر ترشح میگردد. ملکه با مصرف این ژل میتواند تا 5 یا 6 سال زنده بماند در حالیکه عمر زنبورهای کارگر بین 7 تا 8 هفته میباشد (Hiroyukiet al, 2012). Rj متشکل از 66% آب، 15% قند، 5% چربی، 13% پروتئین می باشد و غنی از مواد معدنی، هورمون های طبیعی، ویتامین B، اسید چرب، اسید مولیک همراه با اسید آسپارتیک است که برای ترمیم بافت و رشد، حائز اهمیت می باشد. Rj سبب کاهش فشار خون و افزایش نرخ رشد شده و با دارا بودن مواد ضدعفونی کننده و فعالیت های ضد توموری، خاصیت ضدالتهابی و آنتی اکسیدانی دارد (Hiroyukiet al, 2012; Sver et al, 1996).
از جمله اسید های چرب غیر اشباع موجود در ژل رویال می توان به 10 هیدروکسی 2 دکونئیک اسید(10-HPA) اشاره نمود که در طبیعت تنها در ژل رویال دیده شده و خواص اعجاب انگیزی را در بر دارد (Bărnuţiu et al, 2011). نشان داده شده است که عملکرد پروتئین های Rj فعالیت آنتی اکسیدانی بالایی داشته و این پروتئین ها توانایی مهار رادیکال های آزاد را دارند( Nagai et al., 2004; Sver et al, 1996 ). هدف مطالعه حاضر بررسی تاثیر داروی بلئومایسین بر پارامترهای اسپرم، تغییرات بافتی بیضه، سیستم استرس اکسیداتیو و توان باروری (IVF) در موش های صحرایی نر می باشد.
2-1) کلیات
3-1) دستگاه تولید مثل نر در پستانداران
دو جزء مهم دستگاه تولید مثل گنادها و مجرای تولیدمثلی هستند. گنادها (بیضه ها) عملکرد اندوکرینی انجام می دهند، که در محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- گنادی تنظیم می شود. گنادها از سایر غدد اندوکرینی متفاوت هستند به طوری که در آن ها عمکرد اگزوکرین (گامتوژنز) نیز صورت می گیرد. مجرای تولیدمثل از چندین جنبه در نمو، عملکرد و انتقال گامت درگیر می باشد. دستگاه تولید مثل مرد برای گامتوژنز مادام العمر تکامل یافته که این تکامل، همراه با اسپرم در تراکم بالا (منی به مقدار 3 تا 5 میلی لیتر و بیش از 60 میلیون اسپرم در هر میلی لیتر) برای بروز تلقیح داخلی همراه می باشد. در مردان بزرگسال نقش پایه ای هورمون های گنادی شامل: پشتیبانی گامتوژنز(اسپرماتوژنز)، حفظ مجرای تولید مثل، تولید منی و حفظ ویژگی های جنسی ثانویه و لیبیدو در مردان می باشد(Berne et al, 2010).
1-3-1) بیضه
بیضه غده زوجی است که به علت تولید سلول های جنسی، غده سلول زا نامیده می شود(رجحان، 1376) و در خارج از شکم و در فضایی موسوم به اسکروتوم قرار دارند. این جایگاه دمای بیضه را در حدود 2 درجه پایین تر از دمای بدن حفظ میکند که این دما برای نمو مطلوب اسپرم حیاتی است(Berne et al, 2010). در واقع بیضه ها در مرحله جنینی در پشت پرده صفاق و مجاور دیواره خلفی حفره شکم تکامل می یابند(رجحان، 1376)، سپس به طرف اسکروتوم که در انتهای طناب های اسپرماتیک قرار گرفته، مهاجرت نموده و درون آن آویزان می شوند. شکل و اندازه آن در گونه های مختلف متفاوت می باشد. برای تولید نرمال اسپرم، این غده باید حدود 1 تا 4 درجه سانتیگراد پایین تر نسبت به متوسط درجه حرارت بدن قرار گیرد. تنطیم این دما تا حدی به واسطه تبادل حرارتی از طریق عروق شریانی و وریدی انجام می گیرد که به دور بافت بیضه پیچیده اند (بیگدلی، 1383). عوامل دیگر کنترل دما عبارتند از تبخیر عرق از اسکروتوم و انقباض عضلات کرماستر در طناب اسپرماتیک که سبب کشیده شدن بیضه ها به کانال اینگوینال شده و دمای آنها را افزایش میدهد (.(Junqueira, 2005 وزن هر بیضه در انسان حدود 40 گرم می باشد، قطر قسمت طولی بیضه حدود 5/4 سانتیمتر می باشد. 80% بیضه یک فرد بالغ متشکل از لوله های مولد منی است و 20% باقی مانده مربوط به کپسول و داربست بیضوی است که در داخل آن سلول های لیدیگ پراکنده شده اند (بیگدلی، 1383)
1-3-1-1) ساختمان بیضه و اپی دیدیم
هر لوبول بیضه دارای یک تا سه مجرای اسپرم ساز می باشد. در لابلای این مجاری بافت همبند ظریفی دیده می شود که حاوی عروق و اعصاب و تعدادی سلول بیضوی شکل بنام سلول لایدیگ است. سلول های لایدیگ، تستوسترون ترشح می کنند. جزء دیگر این عضو سلول های میوئید دور لوله ای هستند، که در بیضه نابالغ تحت عنوان سلول های پیرامون لوله ای معروفند و با بلوغ جنسی تحت تأثیر هورمون های هیپوفیزی و آندروژن ها خاصیت انقباضی پیدا میکنند (Eurell and Frappier, 2006). دو نوع انقباض در این لوله ها دیده می شود: نوع اول باعث به جلو راندن محتویات لوله می گردد. این نوع انقباض احتمالا در انتقال اسپرم رها شده به شبکه بیضه نقش دارد. نوع دوم: انقباض موضعی است وباعث دور کردن سلول های زایای پیش میوزی از غشاء پایه میگردد و همچنین به رها سازی اسپرم در فرآیند اسپرم ریزی کمک می کند (Lamp and Foster, 1988). جزء سوم این عضو لوله های منی ساز هستند که اسپرماتوزوئیدها را تولید می کنند. اسپرماتوزوئیدها در داخل مجاری اسپرم ساز تکامل و تمایز می یابند. سلولهای سرتولی یا پشتیبان، سلولهای هرمی شکلی هستند که درون مجاری اسپرم ساز دیده می شوند و دارای سه عمل پشتیبانی، فاگوسیتوز و ترشح می باشند. سر اپی دیدیم دارای 12 تا 20 مجرای کوچک است که ادامه ی مجاری افرنت می باشند. این مجاری به دور خود پیچ خورده و لوبول های مخروطی شکل اپی دیدیم را تشکیل می دهند. هر یک از لوبول های اپی دیدیم 15 تا 20 سانتی متر طول دارد و مجموعه ی آنها به لوله ی منفرد اپی دیدیم که 6 متر طول داشته و در نواحی تنه و دم اپی دیدیم قرار دارد، ختم می شود. اپی تلیوم اپی دیدیم از نوع مطبق کاذب است که در رأس سلولهای منشوری آن تعدادی مژه ی غیر متحرک بنام استرئوسیلیا وجود دارد. طبقه های عضلانی اپی دیدیم در دو لایه داخلی (حلقوی) و خارجی (طولی) قرار گرفته است (حسن زاده، 1391).
1-3-1-2) آپاندیس بیضه و آپاندیس اپی دیدیم
یک زائده ی کوچک و بیضوی شکل از انتهای فوقانی بیضه، درست زیر سر اپی دیدیم، آویزان می شود که به نام آپاندیس بیضه یا کرم بی پایه مورگانی موسوم است. این زائده بقایای انتهای فوقانی مجرای پارامزونفریک می باشد. بر روی سر اپی دیدیم نیز یک زائده ی کوچک دیده می شود که از بقایای مجرای مزونفریک بوده و بنام آپاندیس اپی دیدیم موسوم می باشد(حسن زاده، 1391).
1-3-1-3) غلافهای بیضه
بیضه توسط سه غلاف پوشیده می شود که از خارج به داخل شامل: تونیکا واژینالیس، تونیکا آلبوژینه و تونیکا واسکولوزا می باشد(حسن زاده، 1391).
1-3-1-4) تونیکا واژینالیس
یک غلاف صفاقی دو لایه است که دارای یک لایه ی احشایی و یک لایه ی جداری می باشد. لایه ی جداری آن به فاسیای اسپرماتیک داخلی که داخلی ترین لایه ی اسکروتوم است، متصل شده و لایه ی احشایی آن به تونیکا آلبوژینه می چسبد. کنار خلفی بیضه و اپی دیدیم توسط تونیکا واژینالیس پوشیده نشده اند. در این محل لایه های جداری و احشایی تونیکا واژینالیس در امتداد یکدیگر قرار می گیرند. لایه ی احشایی این غلاف، وارد فضای بین اپی دیدیم و سطح خارجی بیضه شده و سینوس اپی دیدیم را می سازد. تونیکا واژینالیس، انتهای دیستال پروسسوس واژینالیس است. پروسسوس واژینالیس، یک استطاله ی صفاقی است که در هنگام نزول بیضه در دوران جنینی آن را همراهی می کند و پس از ورود بیضه به کیسه بیضه، مسدود می شود. این استطاله ممکن است کاملاً از بین برود و یا بصورت یک نوار لیفی در ضخامت طناب اسپرماتیک باقی بماند(حسن زاده، 1391).
1-3-1-5) تونیکا آلبوژینا
یک غلاف سفید مایل به آبی است که از جنس بافت همبند متراکم می باشد. این غلاف در طول کنار خلفی بیضه ضخیم تر شده، مدیاستینوم بیضه را بوجود می آورد. عروق و اعصاب بیضه از طریق این ناحیه وارد بیضه می شوند. تعدادی تیغه بنام تیغه های بیضه از مدیاستینوم بیضه وارد بیضه شده وآن را به حدود 250 لبول ناقص تقسیم می کنند. هر لبول بیضه دارای یک تا سه مجرای اسپرم ساز پیچ در پیچ می باشد. مجاری اسپرم ساز به مجاری مستقیمی ختم می شوند که در مدیاستینوم بیضه یک شبکه بنام شبکه ی بیضه تشکیل داده اند. شبکه ی بیضه با مجاری افرنت ارتباط داشته و از این طریق با سر اپی دیدیم مرتبط می شوند(حسن زاده، 1391).
1-3-1-6) تونیکا واسکولوزا
از جنس بافت همبند سست بوده و حاوی عروق خونی فراوان می باشد. این غلاف سطح داخلی غلاف آلبوژینه را پوشانده و همراه با تیغه های آن وارد بیضه می شود(حسن زاده، 1391).
1-3-1-7) عصب گیری بیضه
اعصاب بیضه و اپی دیدیم همراه با شریان بیضه نزول می کنند. این اعصاب از شبکه های کلیوی و آئورتیک مشتق می شوند. الیاف سمپاتیک آن از دهمین و یازدهمین سگمان نخاع سینه ای می باشند. دردهای بیضه در قسمت تحتانی جدار شکم حس می شوند.
1-3-2) مجرای دفران
مجرایی است به طول 40 تا 50 سانتی متر که از دم اپی دیدیم شروع می شود. این لوله ابتدا در مجاورت کنار خلفی بیضه، در داخل اپی دیدیم صعود می کند. در مجاورت انتهای فوقانی بیضه، مجرای دفران در قسمت خلفی طناب اسپرماتیک قرار گرفته و در ضخامت آن صعود می کند. همراه با طناب اسپرماتیک از کانال اینگوینال عبور کرده و در سوراخ عمقی اینگوینال، طناب را ترک می کند. سپس شریان اپی گاستریک تحتانی را از خارج دور زده و در جلوی شریان ایلیاک خارجی صعود می کند. پس از آن، بطور مایل بطرف عقب و پایین می آید و بعد از تقاطع با عروق ایلیاک خارجی، وارد لگن کوچک می شود. این مجرا در حالیکه نسبت به شریان مسدود شده ی نافی، عروق و عصب ابتراتور و عروق مثانه ای در داخل قرار گرفته، از بین جدار خارجی لگن و صفاق بطرف عقب می رود. سپس با حالب تقاطع کرده و در سطح خلفی مثانه قرار می گیرد. در سطح خلفی مثانه، در حالی که نسبت به سمینال وزیکول در داخل قرار گرفته نزول می کند و بتدریج در مجاورت مجرای طرف مقابل قرار می گیرد. در قاعده ی پروستات مجرای دفران با مجرای سمینال وزیکول پیوند شده، مجرای انزالی ایجاد می شود. مجرای دفران در خلف مثانه متسع و پیچ دار می شود. این قسمت از مجرای دفران را آمپول می نامند. با توجه به اینکه جدار مجرای دفران ضخیم است و مجرای داخلی آن کوچک می باشد، در هنگام لمس این مجرا به شکل طناب است(حسن زاده، 1391).
1-3-2-1) ساختمان مجرای دفران
مجرای دفران شامل سه طبقه ی مخاطی، عضلانی و همبندی است. مخاط آن دارای چینهای طولی بوده و اپی تلیوم آن از نوع مطبق کاذب است که سلولهای منشوری آن فاقد مژه می باشند. طبقه ی عضلانی ضخیم بوده و از دو لایه طولی داخلی و خارجی تشکیل شد ه است که یک لایه حلقوی در بین آن ها قرار می گیرد.
1-3-2-2) عصب گیری
مجرای دفران از شبکه هیپوگاستریک عصب گیری می کند.
1-3-3) مجاری ابرنت
یک مجرای باریک و بن بست به نام مجرای ابرنت دمی به قسمت دمی اپی دیدیم یا ابتدای مجرای دفران متصل می شود. این مجرا 5 تا 35 سانتی متر طول دارد و فاقد پیچ و خم است.
یک مجرای ابرنت سری نیز بر روی سر اپی دیدیم دیده می شود که با شبکه بیضه ارتباط دارد. مجاری ابرنت از مجاری مزونفریک مشتق می شوند.
1-3-4) پارادیدیم
مجموعه ی کوچکی از مجاری پیچ و خم دار است که در جلوی طناب اسپرماتیک در بالای سر اپی دیدیم قرار دارند. این مجاری بقایای مزونفروس هستند.
1-3-5) طناب اسپرماتیک
طناب اسپرماتیک از سوراخ عمقی کانال اینگوینال تا بیضه امتداد می یابد. این طناب شامل مجرای دفران، شریان مجرای دفران، عروق و اعصاب بیضه می باشد. عناصر فوق توسط سه لایه احاطه شده اند که این سه لایه در اطراف بیضه نیز قرار می گیرند و عبارتند از: فاسیای اسپرماتیک داخلی، فاسیای کرماستریک و فاسیای اسپرماتیک خارجی. در دوران جنینی، هنگامی که بیضه نزول می کند، از داخل کانال اینگوینال عبور کرده، وارد اسکروتوم می شود. در این مرحله عناصری که همراه بیضه هستند (مجرای دفران، عروق مجرای دفران و بیضه و اعصاب بیضه )، لایه هایی از جدار شکم را با خود به طرف اسکروتوم می برند. فاسیای اسپرماتیک داخلی، یک لایه ی نازک و سست است که از فاسیای عرضی شکم مشتق می شود. فاسیای کرماستریک شامل الیاف عضلانی و مقداری بافت همبند سست است که در امتداد عضله مایل داخل شکم قرار می گیرد. فاسیای اسپرماتیک خارجی یک لایه ی متراکم است که در امتداد نیام عضله ی مایل خارجی شکم می باشد. بنابراین مشخص می شود که در داخل کانال اینگوینال، فاسیای اسپرماتیک خارجی وجود ندارد. طناب اسپرماتیک چپ کمی طویل تر از طناب اسپرماتیک راست می باشد. به همین دلیل بیضه ی چپ پایین تر از بیضه ی راست قرار می گیرد. طناب اسپرماتیک در بین سوراخ سطحی کانال اینگوینال و بیضه از جلوی تندون عضله ی آدوکتورلونگوس عبور می کند. شریان پودندال خارجی سطحی از جلو و شریان پودندال خارجی عمقی از عقب با طناب تقاطع می کنند. عناصری که درون طناب اسپرماتیک قرار دارند، عبارتند از: مجرای دفران، شریان بیضه، شریان مجرای دفران، شریان کرماستریک ( شاخه ای از شریان اپی گاستریک تحتانی)، شبکه ی پیچک مانند و وریدهای بیضه، عروق لنفاوی بیضه، شاخه ی ژنیتال عصب ژنیتوفمورال (L2 ) و اعصاب بیضه. در لابلای عناصر فوق مقداری بافت همبند سست قرار می گیرد .
1-3-6) اسکروتوم یا کیسه بیضه
کیسه ای است که در پایین سمفیزیس پوبیس، در بین سطوح قدامی داخلی رانها قرار دارد. بیضه ها، اپی دیدیمها و قسمت های تحتانی طنابهای اسپرماتیک درون این کیسه قرار می گیرند. اسکروتوم از دو نیمه ی راست و چپ تشکیل شده است که توسط یک سجاف پوستی به یکدیگر متصل می شوند. این سجاف پوستی در جلو در سطح تحتانی پنیس ودر عقب در خط میانی پرینه تا مقعد امتداد می یابد و بیانگر مبدأ دو طرفه ی اسکروتوم از برجستگیهای لبیواسکروتال است. اسکروتوم در افراد پیر و در هنگام گرما، صاف و آویزان شده ولی در افراد جوان و در هنگام سرما کوتاه و چین خورده است. لایه های کیسه بیضه عبارتند از: پوست، عضله ی دارتوس، فاسیای اسپرماتیک خارجی، فاسیای کرماستیک و فاسیای اسپرماتیک داخلی. پوست اسکروتوم نازک، قابل کشش وتیره رنگ است. این پوست دارای چین های عرضی است که از سجاف میانی به طرف خارج می روند. عضله ی دارتوس یک لایه ی نازک از الیاف عضلانی صاف است که در امتداد لایه ی سطحی فاسیای سطحی شکم قرار می گیرند. عضله ی دارتوس در تشکیل تیغه ی اسکروتال که دو بیضه را از یکدیگر جدا می کند، شرکت می نماید. اتصال عضله ی دارتوس به پوست بسیار محکم ولی به لایه های زیرین سست است. یک نوار لیفی عضلانی بنام رباط اسکروتال از عضله ی دارتوس به انتهای تحتانی بیضه متصل می شود که در تنظیم درجه حرارت بیضه نقش دارد. فاسیای اسپرماتیک داخلی که فاسیای اینفاندیبولیفورم نیز نامیده می شود به سستی به لایه ی جداری تونیکا واژینالیس متصل م
ی گردد(حسن زاده، 1391).
1-3-6-1) عصب گیری
قدامی اسکروتوم از طریق عصب ایلیواینگوینال و شاخه ی ژنیتال عصب ژنیتوفمورال از اولین عصب نخاعی کمری (L1) عصب گیری می کند. خلفی اسکروتوم از طریق شاخه های اسکروتال خلفی عصب پودندال و شاخه های پرینه آل عصب جلدی رانی خلفی از سومین عصب نخاعی خاجی (S3) عصب گیری می کند. عضله ی دارتوس از الیاف سمپاتیک همراه با شاخه های ژنیتال عصب ژنیتوفمورال عصب گیری می کند(حسن زاده، 1391).
1-3-7) سمینال وزیکولها
هر سمینال وزیکول لوله ی بن بستی است که به دور خود پیچ خورده و حالت لوبولی دارد. طول این عضو هرمی شکل 5 سانتی متر است و قاعده اش متوجه بالا، عقب و خارج می باشد. سطح قدامی سمینال وزیکول با قاعده ی مثانه مجاورت دارد و سطح خلفی آن به واسطه ی فاسیای رکتووزیکال ( فاسیای دنون ویلیه) از رکتوم جدا می شود. رأس این عضو در پایین، بصورت یک لوله ی مستقیم است که به آن آمپول مجرای دفران متصل شده و در تشکیل مجرای انزالی شرکت می کند. هر سمینال وزیکول در داخل با آمپول مجرای دفران، در خارج با وریدهای شبکه ی پروستاتیک که به ورید ایلیاک داخلی تخلیه می شوند ودر پایین با پروستات مجاورت دارد(Snell ,2008).
1-3-7-1) ساختمان سمینال وزیکول
جدار سمینال وزیکول از سه لایه تشکیل می شود: طبقه ی مخاطی، طبقه عضلانی و طبقه آدوانتیس. مخاط دارای چین های متعدد بوده و اپی تلیوم آن مطبق کاذب یا منشوری ساده است. طبقه ی عضلانی نازکتر از طبقه ی عضلانی مجرای دفران می باشد و از یک لایه طولی خارجی و یک لایه حلقوی داخلی تشکیل شده است. بافت همبند آدوانتیس دارای تعدادی الیاف الاستیک می باشد . 70 درصد مایع منی توسط سمینال وزیکولها ترشح می شود(Snell ,2008).
1-3-7-2) عصب گیری
سمینال وزیکول ها از شبکه های لگنی، عصب گیری می کنند. الیاف سمپاتیک که از اولین گانگلیون کمری خارج می شوند، به عنوان عصب حرکتی عضلات جدار سمینال وزیکولها عمل می کنند و تحریک آنها باعث تخلیه ترشحات این عضو می گردد(Snell ,2008)..
1-3-8) مجرای انزالی
هر مجرای انزالی، لوله ای است به طول 2 سانتیمتر که از اتصال مجرای دفران به مجرای سمینال وزیکول ایجاد می شود. این مجرا از قاعده ی پروستات شروع شده، از بین لوب میانی و لوب های راست و چپ پروستات به طرف پایین و جلو آمده و در روی کولیکولوس سمینالیس باز می شود. دو مجرای انزالی در ضخامت پروستات به یکدیگر نزدیک شده و در طرفین اوتریکول پروستاتی به کولیکولوس سمینالیس می رسند(Snell ,2008).
1-3-8-1) ساختمان
مخاط مجاری انزالی مشابه مجاری دفران است ولی این ساختمان فاقد لایه ی عضلانی می باشد. مجرای انزالی از خارج توسط بافت همبند احاطه می شود که با استرومای پروستات یکی می شود(Snell ,2008)..
1-3-9) پروستات
عضوی مخروطی شکل یا مشابه شاه بلوط است که در زیر گردن مثانه قرار گرفته، قاعده آن در بالا و رأس آن در پایین می باشد. این عضو، پیشابراه پروستاتی را در بر می گیرد. پروستات دارای یک سطح قدامی، یک سطح خلفی و دو سطح تحتانی خارجی می باشد. قطر عرضی قاعده ی این عضو تقریباً 4 سانتی وقطر قدامی خلفی آن تقریباً 2 سانتی متر است. ارتفاع پروستات تقریبا ً3 سانتیمتر و. وزن این عضو تقریباً 8 گرم می باشد. قاعده پروستات با گردن مثانه مجاورت داشته و پیشابراه از این سطح وارد پروستات می گردد. رأس این عضو در پایین ترین قسمت قرار گرفته و پیشابراه پروستاتی از جلوی آن خارج می شود. سطح قدامی باریک و محدب است و تقریباً 2 سانتی متر عقب تر از سمفیزیس پوبیس قرار می گیرد. پیشابراه از پایین ترین قسمت این سطح، در مجاورت رأس، خارج می شود. سطح خلفی به طور عرضی مسطح و بطور عمودی محدب است و توسط فاسیای رکتووزیکال (فاسیاید نون ویلیه) از رکتوم جدا می شود. مجاری انزالی درست در زیر مثانه وارد این سطح می شوند. سطوح تحتانی خارجی با بخشهای قدامی عضلات لواتورآنی مجاورت دارند(حسن زاده، 1391)..
1-3-9-1) ساختمان پروستات
پروستات از 30 تا 50 غده ی لوله ای حبابی تشکیل شده است و توسط یک کپسول همبندی سرشار از الیاف عضلانی صاف احاطه می شود. آلوئلهای ترشحی و مجاری بسیار نامنظم هستند و اپی تلیوم آنها از نوع منشوری ساده یا مطبق کاذب است. نزدیک به 30 درصد مایع منی توسط پروستات ترشح می شود که این ترشحات به سینوس های پروستات در پیشابراه پروستاتی می ریزند. غالباً در مجرای پروستات اجسام مدور کوچکی از جنس گلیکوپروتئین دیده می شود که به آنها اجسام آمیلاسه می گویند. با افزایش سن بر تعداد اجسام آمیلاسه افزوده می شود(حسن زاده، 1391)..
1-3-9-2) لوب های پروستات
بطور قراردادی پروستات را به 5 لوب تقسیم می کنند که عبارتند از: لوب قدامی، لوب میانی، لوب خلفی و دو لوب خارجی البته بایستی توجه داشت که مرز کاملاً مشخصی بین این لوبها وجود ندارد. لوب قدامی ناحیه ی کوچکی در جلوی پیشابراه است که از نظر ترشحی اهمیت زیادی ندارد. لوب میانی در اطراف پیشابراه پروستاتی قرار داشته و ممکن است در سنین بالای 50 سال دچار هیپرتروفی خوش خیم گردد. بقیه غده مجموعه ای از لوب های خارجی و خلفی می باشد که برای راحتی بیان تحت عنوان لوب های چپ و راست نامگذاری می گردد. اهمیت لوب های چپ و راست از آن جهت است که بیشترین تغییرات سرطانی در این نواحی مشاهده می شود (حسن زاده، 1391).
1-3-9-3) عصب گیری
عصب گیری این عضو از شبکه ی هیپوگاستریک تحتانی می باشد. الیاف سمپاتیک باعث انقباض الیاف عضلانی و تخلیه غده در هنگام انزال می شوند. الیاف پاراسمپاتیک از اعصاب احشایی لگنی می باشند(حسن زاده، 1391).
1-3-10)غدد بولبواورترال
غدد بولبواورترال یا غدد کوپر، یک جفت عضو مدور، کوچک و زرد رنگ هستند که تقریباً یک سانتی متر قطر داشته و در طرفین پیشابراه غشایی قرار می گیرند. این غدد در سنین بالا کوچکتر می شوند. مجرای خروجی هر غده تقریباً 3 سانتی متر طول دارد و در خارج مخاط پیشابراه غشایی بطور مایل بطرف جلو می رود. این مجرا پس از سوراخ کردن فاسیای دیافراگماتیک تحتانی (غشاء پرینه آل ) در کف پیشابراه اسفنجی باز می شود. سوراخ مجرای فوق، 5/2 سانتی متر پایین تر از غشاء پرینه آل قرار می گیرد(حسن زاده، 1391)..
1-3-10-1) ساختمان
غدد بولبواورترال از نوع غدد لوله ای – حبابی با اپی تلیوم مکعبی ساده هستند. در جدار این غدد الیاف عضلانی صاف و مخطط دیده می شود. ترشحات موکوسی غدد بولبواورترال به عنوان نرم کننده ی مجرا عمل می کنند(حسن زاده، 1391)..
1-4) سلول های سری اسپرماتوژنز
سلول های سری اسپرماتوژنز، سلول های متفاوتی از بافت پوششی لوله های منی ساز هستند که در 4 تا 8 لایه در کنار یکدیگر قرار گرفته و فضای بین لایه قاعده ای تا مجرای لوله را اشغال می کنند. این سلول ها به ترتیب در برگیرنده چند نسل سلول های اسپرماتوگونی با عنوان گروه A وB روی غشای پایه وسپس یک نسل اسپرماتوسیت اولیه، یک نسل اسپرماتوسیت ثانویه، یک نسل اسپرماتید ویک نسل اسپرماتوزوئید است(Eurell and Frappier, 2006).
1-5) سلولهای پشتیبان یا سرتولی
سلول های سرتولی، سلولهای هرمی شکل هستند که قاعده آنها به لایه بازال میچسبد، در حالی که انتهای رأسی آنها معمولاً تا مجرای لوله منی ساز امتداد می یابد. این زوائد به عنوان مجراهایی هستند که سلولهای زایا در مراحل مختلف رشد و تکامل دربین آنها قرار داشته و به سمت مجرا حرکت می کنند. بعد از بلوغ اسپرماتوسیت ها، اتصالات محکم جدیدی بین زوائد سلولهای سرتولی در پشت آنها پدید می آید و اتصالات قدیمی جلوی آنها باز می شود و به این ترتیب بدون درهم ریختن جامعیت سد خونی- بیضوی که توسط سیتوپلاسم سلولهای سرتولی ایجاد شده است، اسپرماتوسیتها از بخش قاعده ای به بخش مجرائی عبور میکند. سیتوپلاسم این سلولها به عنوان فیلتر عمل کرده و تنها به مواد خاصی اجازه عبور می دهند(بیگدلی، 1383). این سد در حفظ سلولهای زایای جنس مذکّر در مقابل مواد مضر موجود در خون دارای اهمیت است. در زیر این اتصالات، اسپرماتوگونی ها در یک محوطه قاعده ای قرار می گیرند و در نتیجه به راحتی به مواد درون خون دسترسی می یابند. هنگام اسپرماتوژنز، سلولهای اسپرماتوسیت لپتوتن نهایی و زیگوتن، از این اتصالات گذشته و در محوطه جنب مجرایی قرار می گیرند. از اینجا به بعد، مراحل پیشرفته تر اسپرماتوژنز به کمک سد خونی- بیضوی از دسترس مواد موجود در خون حفظ می شوند. سلول های سرتولی بوسیله اتصالات شکافدار نیز به هم متصل شده اند که خود سبب ایجاد ارتباط یونی و شیمیایی بین سلولها می شود. چنانچه در انسان و حیوانات دیگر شرایط نامطلوبی مانند عفونت، سوء تغذیه و تشعشع اشعه X به سلول های سرتولی آسیب برساند، باعث اختلال سریع در فرایند اسپرماتوژنز می شود و در صورت مرگ سلولهای سرتولی، نا باروری دائمی رخ خواهد داد (Junqueira , 2005).
سلولهای سرتولی با همکاری سد خونی- بیضوی اعمالی همچون؛ پشتیبانی، حفاظت و تغذیه اسپرماتوزوئیدهای درحال تکامل، فاگوسیتوز در حین اسپرمیوژنز را انجام می دهند. سیتوپلاسم باقیمانده اسپرماتیدها به صورت اجسام باقیمانده از آنها جدا گشته و توسط سلولهای سرتولی فاگوسیته و توسط لیزوزوم آنها تجزیه می گردند، علاوه براین چنانچه ذرات خارجی و باکتریها بدینجا رسیده باشند توسط سلولهای سرتولی بیگانه خواری می شوند (جلوگیری از واکنشهای اتوایمن) ترشح سلولهای سرتولی به طور مداوم مایعی به درون لوله های منی ساز ترشّح می کنند که در جهت مجاری تناسلی جریان یافته و برای حمل اسپرم به کار می رود. با کنترل هورمونFSH، یک پروتئین متصل شونده به آندروژن (ABP) ترشح می کند که مسئول تغلیظ تستوسترون در درون لوله های منی ساز می باشد(رجحان، 1376). سلولهای سرتولی قادر به تبدیل تستوسترون به استرادیول هستند. این سلول ها پپتیدی به نام اینهیبین نیز ترشح می کنند که ساخت و آزاد شدن FSH در بخش قدامی غده هیپوفیز را مهار می کند. همچنین تولید هورمون آنتی مولرین، که یک گلیکوپروتئین است و در دوره جنینی، تحلیل مجاری مولر را در جنین مذکر تحریک می کند (Junqueira, 2005).
1-6) اسپرماتوژنز
فرآیند تولید اسپرماتوزوئیدها را اسپرماتوژنز می گویند. اسپرماتوژنز در توبول های سمینیفر به طور معمول از ۱۳ سالگی و در نتیجه تحریک هورمون های گنادوتروپیک هیپوفیز قدامی شروع میشود و تا پایان زندگی ادامه مییابد (Guyton and Hall, 2006). تولید اسپرم بطور پیوسته در سرتاسر دوره زندگی تولیدمثلی مرد انجام میشود، تقریبأ ۲۰۰-۱۰۰ میلیون اسپرم روزانه تولید میشود. برای تولید این مقدار انبوه، نیاز است که اسپرماتوگونی ها با تقسیمات سلولی طی چرخه اسپرماتوژنز خود را تجدید کنند (Junqueira, 2005). چرخه اسپرماتوژنز در همه جانوران الگوی یکسان دارد و از سه مرحله مجزا تشکیل میشود:
1-6-1) اسپرماتوسیتوژنز
این فرآیند از یک سلول زایای اولیه (اسپرماتوگونی) که مجاورلایه قاعده ای قرار گرفته است، آغاز میشود. به هنگام بلوغ جنسی، این سلول دستخوش یک سری تقسیم میتوز شده و سلولهایی که تازه تشکیل شدهاند، یکی از این دو راه را انتخاب میکنند: این سلولها ممکن است بعد از یک یا چند تقسیم میتوزی باز به تقسیم ادامه داده و به صورت سلولهای بنیادی تمایز نیافته به نام اسپرماتوگونی نوع A درآیند و یا در حین چرخههای پیش رونده میتوزی به اسپرماتوگونی نوع B تمایز حاصل کنند. اسپرماتوگونی نوع B نیز به نوبت به اسپرماتوسیتهای اولیه تبدیل میشود Junqueira, 2005)).
1-6-2) میوز
اسپرماتوسیتهای اولیه، کمی پس از تشکیل در اولین تقسیم میوزی وارد پروفاز میشوند. در این هنگام اسپرماتوسیت دارای ۴۶ کروموزوم وn۴،DNA میباشد. سلول در طی پروفاز یک، از چهار مرحله عبور میکند- لپتوتن، زیگوتن، پاکیتن و دیپلوتن و وارد مرحله دیاکینز میشود که در این مرحله کروموزومها از یکدیگر جدا میشوند. در طی این مراحل از تقسیم میوز، تقاطع ژنهای ۱۶ کروموزومی با یکدیگر صورت میگیرد. پس از آن سلول وارد مرحله متافاز میشود و کروموزومها در مرحله آنافاز به سمت قطبها حرکت میکنند. از آنجائیکه مرحله پروفاز در این تقسیم در حدود ۲۲ روز به طول میانجامد، بیشتر سلولهایی که در مقاطع بافت شناسی مشاهده میشوند، در این مرحله قرار دارند. اسپرماتوسیت های اولیه بزرگترین سلولهای دودمان اسپرماتوژن هستند. از تقسیم اول میوز سلولهای کوچکتری به نام اسپرماتوسیت های ثانویه که تنها دارای ۲۳ کروموزوم (X+۲۲،Y+۲۲) هستند، حاصل میشوند. این کاهش تعداد کروموزوم از ۴۶ به ۲۳ همراه با کاهش مقدار DNA از n۴ به n۲ در هر سلول می باشد. مشاهده اسپرماتوسیتهای ثانویه در برشهای بافتی مشکل است. چون این سلولها دارای عمر کوتاه بوده و مدت زمان بسیار کوتاهی در مرحله اینترفاز باقی مانده (۲ تا ۳ روز) سریعأ وارد دومین مرحله تقسیم میوزی میگردند. از تقسیم اسپرماتوسیتهای ثانویه، اسپرماتیدها به وجود میآیند که دارای ۲۳ کروموزوم هستند. چون مرحله S یعنی مرحله سنتز DNA بین تقسیمات اول و دوم میوزی اسپرماتوسیتها وجود ندارند، لذا مقدار DNA موجود در اسپرماتیدها به نصف مقدار DNA اسپرماتوسیتهای ثانویه تقلیل یافته و شامل n ۱ کروموزوم میشود. بنابراین،فرآیند میوز سبب تشکیل سلولهایی با تعداد کروموزومهای هاپلوئید (n۱) میشود. در هنگام لقاح سلولهای جنسی، این تعداد مجددأ به تعداد دیپلوئید طبیعی میرسد. در واقع فرآیند میوز وجود تعداد ثابتی از کروموزومها را در هرگونه از جانوران تضمین میکند(Junqueira, 2005).
1-6-3) اسپرمیوژنز
اسپرماتیدها سلولهایی هستند که در نتیجه تقسیم ثانویه اسپرماتوسیتها به وجود میآیند. این سلولها را میتوان به کمک اندازه کوچک آنها، هسته دارای کروماتین متراکم و قرارگیری در نزدیکی مجرای لوله های منی ساز تشخیص داد. اسپرماتیدها دستخوش یک فرآیند پیچیده تمایز، موسوم به اسپرمیوژنز میشوند که بطور خلاصه شامل مراحل زیر است: تشکیل آکروزوم، متراکم و طویل شدن هسته، تشکیل تاژک و دفع مقدار زیادی از سیتوپلاسم به صورت اجسام باقیمانده نتیجه نهایی این فرآیند تولید اسپرماتوزوئید بالغ است که به واسطه فرآیندی موسوم به اسپرمیاسیون به درون مجرای لولههای منی ساز آزاد میشود. در تقسیم سلولهای اسپرماتوگونیا، عمل سیتوکینزیز غیر کامل است، یعنی سیتوپلاسم آنها از هم جدا نمیشود. حاصل تقسیم یک اسپرماتوگونیا، تعداد زیادی اسپرماتوسیت اولیه، ثانویه و اسپرماتید متصل بهم حاصل می باشد که سیتوپلاسم آنها بوسیله پلی بهم متصل بوده و بصورت سین سی تیوم هستند و بعد از تکامل اسپرماتوزونها، اجسام باقیمانده از آنها جدا شده و هر اسپرم منفردا از زنجیره سین سی تیوم جدا میشود (رجحان، 1376).
1-7) مورفولوژی اسپرم
اسپرم از لحاظ ساختمانی به دو بخش سر و دم تقسیم میشود. سر اسپرم در بیشتر گونهها از جمله پستانداران عمدتأ به شکل پهن و بیضی شکل است و در جوندگان سر اسپرم داسی شکل می باشند (ضمیری، 1385).
1-7-1) سر اسپرم
ساختار سر اسپرم از دو جزء هسته و آکروزوم تشکیل گشته است:
الف- هسته سر اسپرم واجد کروموزوم هاپلوئیدی است که در هنگام لقاح با هسته n کروموزومی تخمک ادغام گشته و موجب تشکیل تخم 2n کروموزومی میگردد. ویژگیهای هسته اسپرم n کروموزومی بودن و داشتن کروماتین بسیار متراکم و یکنواخت می باشد (Eddy et al, 2004). مهمترین عاملی که باعث این فشردگی شدید شده است، جایگزینی پروتئینهای پروتامین به جای پروتئینهای DNA که هیستونها هستند میباشد. این تراکم و فشردگی باعث محافظت DNA در برابر صدمات فیزیکی و شیمیایی میشود (Knobi and Neills, 2006).
ب- آکروزوم: قسمت قدامی هسته توسط آکروزوم پوشیده شده که واجد دو غشاء داخلی و خارجی است، که این دو غشا در انتهای خلفی به همدیگر متصل میشوند. کلاهک آکروزومی مقادیر متنابهی از آنزیم های هیدرولیتیک و پروتئولیتیک دارد. زمانی که پدیده ظرفیت گیری اسپرماتوزوآ در لوله رحمی صورت می پذیرد، این انزیم ها آزاد شده و برای ایجاد نفوذ پذیری در پرده شفاف اووسیت ها، وارد عمل می شوند. ناحیه خلفی آکروزوم جایی است که کلاهک نازک شده و مواد درون آن متراکم تر می شوند. این ناحیه بخش استوایی آکروزوم اطلاق می شود (Eurell and Frappier, 2006). ازجمله آنزیم های هیدرولیتیک آکروزوم آنزیم هیالورونیداز است که اسپرم توسط این آنزیم اتصالات بین سلول های کومولوس را از بین می برد و خود را به تخمک می رساند. آنزیم مهم دیگر آکروزین است که اسپرم توسط آن زوناپلوسیدا را تجزیه می کند(ضمیری، 1385).
1-7-2) دم اسپرم
دم ساختاری تاژک مانند است که موجبات حرکت اسپرم را بوجود آورده و نیروی لازم جهت حرکت اسپرم را نیز فراهم میکند (ضمیری، 1385) و از ۴ قسمت گردن، قطعه میانی- اصلی و انتهایی تشکیل شده است.
تصویر 1-1. ساختمان طبیعی اسپرم انسان (Parsiteb, 2013)
1-7-3) اسپرم های غیر طبیعی
بین ظاهر طبیعی اسپرم و تحرک آن، رابطه ی مستقیمی وجود دارد. در تمام انزالها، تعدادی اسپرم غیرطبیعی حضور دارد. ارزیابی مورفولوژی اسپرم پس از رنگ آمیزی با ائوزین- نگروزین انجام میگیرد. اسپرمهای غیرطبیعی به ۵ گروه زیر تقسیم میشوند:
الف- بدون دم
ب- سر غیر طبیعی
ج- ساختارهای غیر طبیعی دم
د- ساختارهای غیر طبیعی دم، به همراه قطره سیتوپلاسمی پیشین
ه- ساختارهای غیر طبیعی دم، به همراه قطره سیتوپلاسمی پسین (Hafez, 2000)
تصویر 2-1 انواع شکل های اسپرم(blogfa, 2013)
1-8) سرنوشت و اعمال آندروژن ها
1-8-1) آندروژن های داخل بیضه ای
تستوسترون حاصل از سلولهای لایدیگ چندین عملکرد و سرنوشت در پیش دارد. به دلیل نزدیکی سلولهای لایدیگ- لوله های سمینیفر مقادیر زیادی از تستوسترون به لوله های سمینیفر انتشار می یابند و در جزء ادولومینال به واسطهABP تغلیط می شوند. سطوح تستوسترون در لوله های سمینیفری در مقایسه با غلظت گردش خون 100 برابر بیشتر است، زیرا برای اسپرماتوژنز طبیعی نیاز مطلق به تستوسترون وجود دارد. سلولهای سرتولی آنزیمی به نام CYP19(آروماتاز) بیان میکنند که مقادیر اندکی تستوسترون را به استروژن بسیار قوی به نام استرادیول 17- بتا تبدیل میکند. سلولهای اسپرم انسان حداقل یک گیرنده استروژن را بیان می کنند (Bern et al, 2010).
1-8-2) تبدیل محیطی استروژن
در چندین بافت به ویژه در بافت چربی، تستوسترون به استروژن تبدیل می شود.استروژن محیطی نقشی مهم در بلوغ سازی استخوان و زیست شناسی مردان، پیش برد حساسیت انسولینی، بهبود پروفایل های لیپوپروتئینی(یعنی افزایش HDL، کاهش LDL و تری گلیسرید) و اعمال فیدبک منفی بر گنادوتروپین های هیپوفیز ایفا می کند(Bern et al, 2010).
1-8-3)تبدیل محیطی دی هیدروتستوسترون
تستوسترون از طریق آنزیم 5- آلفا- ردوکتاز به آندروژن غیر قابل آرومانیز به نام 5- آلفا- دی هیدروتستوسترون (DHT) تبدیل می شود. دو ایزوفرم برای آنزیم 5-آلفا-ردوکتاز وجود دارد.به نام های 5-آلفا-ردوکتاز نوع 1 و 5-آلفا-ردوکتاز نوع 2. جایگاههای اصلی بیان 5-آلفا-ردوکتاز نوع2 مجرای تناسلی مرد، پوست تناسلی، فولیکول مو وکبد می باشد. 5- آلفا- ردوکتاز نوع 2 هورمون DHT را تولید میکند که برای عضلانی سازی اندام تناسلی خارجی در رحم و برای بروز بسیاری از تغییرات مرتبط با بلوغ از جمله رشد و فعالیت غده پروستات، رشد آلت تناسلی، کدر شدن و چین خوردگی های اسکروتوم، رشد مو در بدن و صورت و افزایش توده عضلانی فرد لازم است. بیان 5-آلفا-ردوکتاز نوع 1 با بلوغ جنسی اتفاق می افتد. این ایزوفرم در پوست بیان شده و در فعالیت غده سباسیوس و بروز آکنه در هنگام بلوغ دخالت دارد (Bern et al, 2010).
1-8-4) اعمال محیطی تستوسترون
تستوسترون عملکرد سلولهای سرتولی را تنظیم میکند. این هورمون پیدایش مجرای تناسلی مرد از مجرای مزونفریک را در غیاب آنزیم 5-آلفا-ردوکتاز انجام می دهد.تستوسترون چندین اثر متابولیک شامل افزایش لیپوپروتئین دانسیته پایین LDL را داراست. در مقابل، این هورمون HDL را کاهش می دهد و موجب پیش برد رسوب بافت چربی در ناحیه شکم، افزایش تولید گلبول قرمز خون، پیشروی رشد و سلامت استخوان و اعمال اثر آنابولیک پروتئین در عضله می شود. تستوسترون برای حفظ عملکرد لیبیدو کافی است(Bern et al, 2010).




دریافت فایل
جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید




تاثیر داروی بلئومایسین


باروری و پارامترهای اسپرمی


موش های صحرایی نر


دانلود پایان نامه


word


مقاله


پاورپوینت


فایل فلش


کارآموزی


گزارش تخصصی


اقدام پژوهی


درس پژوهی


جزوه


خلاصه


تاریخچه خط فارسی

زندگی نامه دانیل لیبسکیند

سوره یوسف

295 كاربرد روش بدون شبكه حداقل مربعات گسسته در

نقد شعر A Drink of Water by Seamus Heaney

مقاله ی خلافت امویان و عباسیان از 40 تا 227 قمری

مقاله درباره زبان آموزي ورشد گفتار

تحقیق درباره دبستان سجادیه

تحقیق درباره مديريت منابع انساني در سازمانهاي

دانلود تحقیق در قالب word با عنوان بررسي نقش مديريت